أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

300

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

133 . باله 1 رازى گويد : باله نباتى است دشتى 2 و شاخ‌هاى او جعد ( به هم پيچيده ) باشد و بيخ‌هاى او كژ باشد و بر وى موىها ( كرك‌ها ) ى خردخرد باشد . * هر نباتى يا ميوه‌اى كه او را موىها بود چنان‌كه آبى 3 ( به ) را از ميوه‌ها و خس الحمار 4 را از نبات‌ها ، عرب او را مزغّب گويند و « مزغب » را از « زغب » گرفته‌اند و « زغب » آن موىهاى خرد بود كه بر چوزه [ چوژه ، جوژه ، جوجه ] مرغ باشد در وقتى كه از بيضه بيرون آيد و چون معنى « مزغب » در اين موضع تقرير كرديم بعد از اين در مواضع حاجت بر لفظ « زغب » و « مزغب » اقتصار كنيم زيراك موى را به انواع ميوه‌ها و نبات‌ها نسبت كردن متعارف پارسيان نيست و چون « زغب » در عبارت پارسى آورده شود جز به لفظ موى از آن عبارت نتوان كرد . به اين ضرورت معنى لفظ « مزغب » گفتيم و موضع اشتقاق او باز نموديم و در مواضع حاجت بر لفظ تازى اقتصار كرديم تا تعريف او بر خلاف متعارف نيفتد . باز به صفت ( توصيف ) « باله » آمديم . 5 رازى گويد : « باله » به اسطوخودوس مشابهت دارد به رنگ و بوى . ( 1 ) . طبق I ) Vullers ، 182 ) ، اين گياه خوش‌بو « بالا » هندى است و بالا - Hibiscus tortuosus يا Hibiscus mutabilis است ؛ Platts ، 124 . ( 2 ) . يا وحشى . ( 3 ) . آبى ، قس . I , Vullers ، 14 . ( 4 ) . خس الحمار - اروسا ، نك . شمارهء 34 . ( 5 ) . * اين بحث‌ها ، بىشك ، از مترجم فارسى است . 134 . بان 1 عرب را عادت آن است كه « بان » را مجرد ذكر نكند ، بل كه شاخ يا روغن او را در وقت ذكر به او اضافت كنند 2 ، چنانك گويند قضيب البان [ شاخه‌هاى بان ] و دهن البان [ روغن بان ] . ابو العباس خشكى گويد : « بان » درختى است كه در نواحى تهامه و جهينه و در بعضى از نواحى مصر [ مىرويد ] . دانهء بان را روغنى باشد خوشبوى و چون او را بپزند * بوى زيادت شود و مشك و عنبر و انواع عطرها بر وى افكنند . 3 از جمله انواع روغن‌ها روغن او خوشبوىتر بود و نيكوترين انواع او آن باشد كه انواع عطر اندرو كرده باشند و اين نوع